نوشته‌های خیالی یک نویسنده ناشناخته

آخرین نظرات

۷۱ مطلب با موضوع «یادداشت‌های روزانه» ثبت شده است

من آدم صبوری هستم و هیچ وقت نیازی ندیدم با آدم‌های اطرافم وارد بحث بشوم. هر وقت مطلبی خلاق افکارم می‌بینم، خیلی راحت از کنار آن می‌گذرم. ولی چیزی هست که این روزها به شدت روی اعصاب من است. شاید شما هم مثل من این تجربه را داشته باشید، شاید هم هنوز نه!

بازاریاب‌های شرکت نیوشا در شبکه‌های اجتماعی طوری عمل می‌کنند که مثابه دقیق ایجاد مزاحمت است. هم رفتارهای مزاحمت آمیز و اصرار به اینکه حتماً در «مسنجر» حضور یابند و خیلی صمیمی و بی‌مقدمه و با لحنی طلبکارانه به تبلیغ کار خود بپردازند. و حرف‌های تکراری در مورد «گیاهان دارویی» که بیشتر به یک مکتب عرفانی جدید می‌ماند؛ همه روی هم خیلی آزار دهنده و بیشتر شبیه یک ضد تبلیغ است.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۵۸
آقای ناشناخته
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۰۳:۲۵
آقای ناشناخته

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۸ ، ۲۳:۴۷
آقای ناشناخته

امشب سری به گوشه و کنارهای دلم زدم و این شعر و این آهنگ رو براتون آوردم. امیدوارم خوشتون بیاد. 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۸ ، ۲۳:۵۶
آقای ناشناخته
تو زندگی هر مرد فقط یکی دو بار پیش میاد که زنی در مسیر زندگیش قرار بگیره که احساس کنه اگر نداشته باشتش بازنده‌ای بیش نیست. غیر از این حالت، با هر کی دیگه ازدواج کنه بازنده‌ای بیش نیست.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۸ ، ۲۲:۴۷
آقای ناشناخته

چقدر از زمان روزانه خود را به درد دل کردن و نالیدن اختصاص می‌دهید؟ چقدر وقت صرف قضاوت کردن آدم‌ها می‌کنید؟ چقدر توی دلتان حرف نگفته و درد فروخورده دارید؟ چقدر وقت صرف سرک کشیدن در امورات دیگران می‌کنید؟ چندبار در روز به همراه کسی یا کسانی دیگر به غیب کردن از فردی یا افرادی دیگر می‌پردازید؟ چند بار در هر روز در پاسخ به یک جمله ساده، ژست تهاجمی می‌گیرد و با جملات خود روح دیگران را زخمی می‌کنید؟ چند درصد اظهار نظرهای روزانه شما حاوی عیب جویی از دیگران است؟

اینها از جمله علت‌های اصلی غم‌ها، اضطراب‌ها و ناراحتی‌ها و افسردگی‌هایی هستند که در جواب چرایی آنها می‌گوییم: نمی‌دانم چرا ولی غمگینم!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۸ ، ۱۶:۵۲
آقای ناشناخته
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۵۳
آقای ناشناخته

حسین منزوی یکی از شعرای خوش ذوق و توانمند معاصر ماست. در زیر شعری از ایشان را خواهید خواند. وقتی این شعر را خواندم، بلافاصله چند بیتی شعر به ذهنم خطور کرد که آن را به عنوان یک جوابیه بر این شعر در اینجا منتشر می‌کنم. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۸ ، ۱۷:۰۹
آقای ناشناخته
هر وقت ایده‌ای به ذهن من خطور می‌کنه word رو باز می‌کنم؛ ایده‌ام رو درش تایپ می‌کنم (که ممکنه تا حدود یک ساعت هم طول بکشه) و بعد اون رو در یکی از ده پوشه‌ای که از قبل در درایو نوشتن تعبیه کردم، ذخیره می‌کنم. هر از گاهی سراغش می‌رم و تا تکمیل نشه منتشرش نمی‌کنم. ممکنه برای کامل کردن یک ایده کلی مقاله بخونم. کتاب بخونم و یا حتی با چند نفر صحبت کنم.
یکی از این ایده‌ها که مدتی دارم در موردش یک مقاله می‌نویسم اینه: چرا ما آدمهای ناراحتی هستیم؟
عمده حرفهای من در اون مقاله 2500 کلمه‌ای شده این 6 دلیل. احسا کردم زیادی درش توقف کردم. تعداد کلمات روز به روز بیشتر میشه ولی من اون رضایتی که باید رو ندارم . لذا با شما در میون میذارم. به لیست زیر نگاهی بندازین و اگر نظری دارید در کامنت اضافه کنید. متشکرم.
 
چرا آدمهای ناراحتی هستیم؟
1. چون با هم صحبت نمی‌کنیم.
2. چون از خودمان غافلیم.
3. چون وقت زیادی را در شبکه های اجتماعی هدر می‌دهیم.
4. چون تحرک کافی نداریم.
5. چون به یکدیگر به نگاه تمسخر و تحقیر نگاه می‌کنیم.
6. چون خودخواه هستیم.

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۱۹
آقای ناشناخته

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد. برای من چیزی که به شدت زخمی کننده است و آنی درست از سرم بر نمی‌دارد این است: «تکنولوژی روز دنیا»

آن چیزی که شما را زخمی کرده است را با ما در میان بگذارید. قسمت کامنت شما را فرا می‌خواند.

دوستان عزیز، این پست طنزه. منظورم اینه که عبارت تکنولوژی روز دنیا که مرتب توی تلویزیون برای هر چیزی تکرار میشه من رو برای یک عمر زخمی کرده.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۸ ، ۱۴:۲۷
آقای ناشناخته

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۸ ، ۱۶:۵۰
آقای ناشناخته

اگر از اونهایی هستی که هیچکس نمی‌تونه روی کمکت حساب باز کنه، لطفاً از اونهایی هم نباش که ژست روشنفکرانه می‌گیرن و هی میگن«جامعه‌ی ما....». وقتی خودخواهانه پشتت رو به دیگران می‌کنی و این رو زرنگی و فهم و شعور بالای خودت می‌دونی، چرا وقتی یکی پشتش رو بهت می‌کنه یه دفعه جیغ بنفش سر می‌دی؟

جامعه می‌دونی یعنی چی؟

-------

 

Photo by Joshua Humphrey on Unsplash

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۸ ، ۱۲:۲۶
آقای ناشناخته

پرویز شهریاری، چهره‌ی ماندگار سال 84 در ریاضیات است. او البته پیش از اینها چهره‌ی ماندگار خیلی از ریاضیدانان، ریاضی‌خوانان و علاقه‌مندان به ریاضیات در ایران شده بود. هر کس که دبیرستان را در رشته‌ی ریاضیات گذرانده باشد با نام پرویز شهریاری آشنایی کامل دارد. کتابهای وی از دهه‌ی 40 به این سو از منابع مهم آموزش ریاضی برای دانش‌آموزان و دانش‌جویان ایرانی بوده است. وی نه تنها به ما جبر و مثلثات و مشتق و انتگرال آموخته است، بلکه با آموزش نکات تاریخی و غیر تاریخی مختلفی که در مقدمه و لابه‌لای مطالب کتاب طرح کرده است سعی کرده تا فن ریاضی‌ورزیدن را مقدم بر دانش ریاضیات به ما بیاموزد. کتاب‌های او منشاء الهام برای خیلی از ما بوده و هست. هم به ریاضیات علاقه مند شده‍‌ایم و هم آموخته‌ایم که باید تفکر مستقل و انتقادی را در خود پرورش دهیم. از لا‌به‌لای کتابهای اوست که آموخته‌ایم چگونه به یک مسأله‌ی ریاضی بنگریم. چگونه به آن یورش بریم و در نهایت این را هم بپذیریم که همیشه شکست در حل یک مسأله، قسمت مهمی از پیروزی نهایی است.

اصل مقاله را در اینجا بخوانید: پرویز شهریاری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۸ ، ۲۰:۱۴
آقای ناشناخته

موسسه نظر سنجی گالوپ اخیرا در خصوص میزان خشم و اضطراب و نگرانی در بین مردم جهان، آماری منتشر کرده است که ایران از بین یکصد و چهل کشور موجود در لیست مقام پنجم را به خود اختصاص داده. این آمار به این معنی است که میزان خشم و اضطراب در بین ایرانیان بسیار بیشتر از اکثر ملتهاست. روزانه بسیاری از این دست آمارها را در اخبار میشنویم بدون آنکه در آن دقیق شویم و یا اساسا فکر کنیم متدولوژی یا روش شناسی آن چگونه است به عنوان مثال بر اساس داده های آماری چطور تشخیص میدهند که مثلا در نیجریه سطح خشونت بالاتر از ایران است یا بلعکس

اصل مقاله را در اینجا بخوانید: جامعه‌شناسی خشونت

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۸ ، ۱۶:۰۸
آقای ناشناخته

خیلی‌ها خاطره نویسی را کاری عبث و بیهوده می‌دانند، همان طور که خیلی‌ها برای وبلاگ‌نویسی هم ارزشی قائل نیستند. اما تحقیق جدیدی که انجام شده است، نشان می‌دهد که اگر اقدامی برای ثبت خاطرات، ایده‌‌ها و اندیشه‌های خود نکنید، این فشار فکری و انبار کردن اسرار یا اطلاعات، با ایجاد جدالی درونی در دو ناحیه مغز، باعث کاهش عملکرد شناختی شما می‌شوند.

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید: تأثیرات خاطره نویسی بر روی ذهن

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۸ ، ۲۱:۱۲
آقای ناشناخته

کتاب سه جلدی "در جستجوی صبح"، خاطرات شادروان "عبدالرحیم جعفری"، بنیانگذار مؤسسه انتشارات امیرکبیر است که چاپ اول آن در بهار 1383 توسط انتشار روزبهان در ایران منتشر شد.

در این کتاب که به صورت زندگی‌نامه و با نثری دلنشین تألیف شده است، نویسنده با نگاهی متفاوت به زندگانی خود، خواننده را با وقایع تاریخ معاصر ایران نیز به نحوی جذاب و قابل لمس آشنا می‌کند. این زندگی‌نامه که به طرز تاثیرگذاری از عناصری چون مادر، همسر و خانواده، کارگر و کارمند و قشر فرهنگی جامعه تقدیر کرده از صمیمِ قلبِ بزرگ مردی از تبارِ محروم‌ترین و سخت‌کوش ترین و امیدوارترین انسان‌های تاریخ معاصر ایران تراوش می‌شود که این خود بر جذبه‌ی این کتاب می‌افزاید.

جعفری ناشرِ مؤلف پروری بود که ذوق و دقت بالایی در کار داشت.

داریوش شایگان، فیلسوف و اندیشمند ایرانی

کمتر نویسنده و دانشمندی در دوران هفتاد سال گذشته می توان به یاد آورد که عبدالرحیم جعفری شرحی درباره او و روابط اش با "امیرکبیر" در این کتاب به قلم نیاورده باشد.

احسان یارشاطر، بنیانگذار دانشنامه‌ی ایرانیکا و مرکز مطالعات ایران‌شناسی 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۷
آقای ناشناخته

چند روز پیش خبری مبنی بر مرگ یک جوان 20 ساله‎ی اصفهانی در یک حادثه رانندگی در افواه عموم دهان به دهان گشت و همانگونه که انتظار ان می‌رفت پای این خبر داغ به شبکه‌های اجتماعی هم کشیده شد. در مطلبی که در خبرگزاری ایسنا منتشر شده است، به نکته‌ی بسیار خوبی اشاره شده است. سؤال من این است که آیا ما هم به نوعی به این مرض مبتلا نیستیم؟ مرض دگرستیزی. 

دکتر سیدحسن حسینی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در این باره می‌گوید: ما در جامعه دچار اگوییسم یا همان خودخواهی و دیگرستیزی افراطی شده‌ایم و ورود این خصیصه به جایگاه ثروت و قدرت آن را نمایان‌تر می‌کند. همیشه بر این باور بوده‌ایم که درخت هر چه پربارتر باشد، افتاده‌تر است اما در حال حاضر این مفهوم معنایی ندارد. در جامعه‌ای که صاحبان قدرت و ثروت به طور طبیعی به آن چه دارند نرسیده‌اند، به اصطلاح نوکیسه هستند.

خبر را بخوانید: من یک ارباب پورشه‌سوارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۵۸
آقای ناشناخته

وقتی باران باریدن گرفت پاشو از خانه بیرون برو و در خیابان‌هایی که خیس نو شدن شده‌اند قدم بزن. بگذار باران تو را هم تازه کند. 

مطلب کامل را در اینجا بخوانید: بگذار باران تو را هم تازه کند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۱:۳۰
آقای ناشناخته

شاید یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های خیلی از ما که باعث می‌شود تا از لحظات زندگی نهایت بهره را نبریم این باشد که به جای اصل موضوع هر چیزی به حاشیه و فرعیات آن توجه می‌کنیم.

اصل این یادداشت را در سایت شخصی من بخوانید: لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۵۹
آقای ناشناخته

توضیح

بعد از مطلبی که راجع به معادلسازی واژگان توسط فرهنگستان روی وبلاگ منشر شد، یکی از خوانندگان وبلاگ لینک وبلاگ آوای قانون را در کامنت گذاشته و من را دعوت به خوندن مطلب کرده بودند. بعد از خواندن این مطلب نکاتی به ذهنم خطور کرد که مدتهاست درصدد نوشتن‌شان هستم. ولی قبل از آن از شما هم درخواست می‌کنم این مطلب را با دقت بخوانید. خوشحال می‌شوم نظر خود را زیر همین پست بنویسید:

Photo by Faruk Kaymak on Unsplash

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۴:۲۶
آقای ناشناخته

یک انسان از کجا آغاز می‌شود؟ یا بهتر است بگویم از چه زمانی آغاز می‌شود؟

آغاز هر انسان لحظه‌ای است که به خود بیاید که زندگی علیرغم اینکه می‌دهد و می‌گیرد ولی در نهایت همه چیز را ازت می‌گیرد. ما اساساً چیزی در زندگی به دست نمی‌آوریم، که همه چیز را از دست می‌دهیم. زندگی بازی‌ای که انجام می‌دهی تا برنده‌تر باشی نیست. زندگی فقط عشقی است که نثار می‌کنی. خواه این عشق به تو برگردد یا نه.

نمی‌خواهم وارد بحث احمقانه فرق دوست داشتن با عشق ورزیدن شوم. چون واقعاً بحث احمقانه‌ای است. اصلاً هر بحثی که راجع به تفاوت کلمات بحث کند احمقانه است. آن‌هایی که به وسواس ذهنی دچارند می‌توانند تا ابد به بحثهای این شکلی بپردازند که دوست داشتن اینجوری است ولی عشق ورزیدن آنجوری است. به همین ترتیب همه‌ی کلمات را از مفاهیم واقعی و عینی خالی کنند و به بحث‌های ذهنی و توهمی راجع به فرق بین کلمات بپردازند. شاید آن‌ها عمر جاودان دارند. من ندارم. فقط درک همین نکته که عمر کوتاه‌تر از آن است که به هر بحثی راجع به هر چیزی بپردازم. در عوض به این فکر می‌کنم چقدر قوی‌تر و بزرگ‌تر باشم که همه‌ی چیزهای منفی و آزاردهنده را فراموش کنم. و فقط به این فکر کنم که چطور بیشتر می‌توانم عشق بورزم. البته یک چیز هم هست که آدم‌های رذل را باید از زندگی خارج کرد. نه اینکه در را به روی همه‌ی انسان‌ها بست. باشد که چهارتا انگل از من سوء استفاده کردند. من آنقدر ضعیف نیستم که همان چهارتا خاطره را سر دستم بگیرم و اینور و آنور بچرخم که آری زندگی پوچ است و انسانها رذل هستند و ...

می‌خواهم یک چیز بگویم: قوی باشیم و عشق بورزیم.

Photo by Luke Besley on Unsplash

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۰:۴۸
آقای ناشناخته

اگر کتاب نخوانید:

  1. از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه خواهید ماند. که باعث می‌شود زندگی اجتماعی توأم با رنج و آزار باشد.
  2. حرف‌های کلیشه‌ای و غیرکاربردی خواهید گفت. که در نتیجه مشکلات فردی و اجتماعی را نخواهید توانست حل کنید.
  3. دایره‌ی واژگان شما محدود خواهد بود و در دراز مدت توانایی درست صحبت کردن و درست نوشتن را نخواهید داشت. که در نتیجه زبان مادری سرزمین خود را در معرض خطر قرار خواهید داد.
  4. بخش استدلالی ذهن شما تقریباً تعطیل خواهد بود که در نتیجه به راحتی در دام دروغ‌ها، شایعات و پروپاگاندا قرار خواهید گرفت. جامعه‌ای که مطالعه نمی‌کند طعمه خوبی برای جنگ روانی است.
  5. اهمیت تفاوت میان انسان‌ها، افکار، سلیقه‌ها و شخصیت‌های مختلف را درک نخواهید کرد.
  6. توان و انگیزه‌ی یادگیری در شما کاهش می‌یابد.
  7. با واژه‌ی نقد بیگانه خواهید بود. (راستی نقد یعنی چه؟)
  8. زمینه‌ی استقرار و تدام اقتدارگرایی را فراهم خواهید آورد.
  9. حرف‌های نسنجیده و بیهوده زیاد خواهید زد.
  10. یا در همه‌ی زمینه‌ها اظهار نظر (پرت و بیهوده) می‌کنید یا توان نظر دادن در هیچ زمینه‌ای را ندارید و پیرو جمع می‌شوید.
  11. جهل مرکب خواهید داشت. یعنی نمی‌دانید و نمی‌دانید که نمی‌دانید.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۲:۴۶
آقای ناشناخته

من دیدم شهروندانی غربی رو که در توئیتها و پستهای فیسبوک و اینستای خود خیلی محکم از ایران دفاع میکنن. ولی همین افراد حاضر نیستن کوچکترین اصول ادب رو با یه یک شهروند ایرانی ساکن در کشورهای غربی به جا بیارند.
موضوع ایران یک موضع با کلاس برای آدمهایی شده است که خواهان افاضه فضل هستند. خوشمون نیاد که آدمی که حتی پاش رو تو ایران نذاشته و از شرایط طبقات مختلف این جامعه چیزی نمیدونه از مشکلات ما برای ساخت کردیت و وجه اجتماعی خودش سوء استفاده کنه.
این عزیزان لااقل کاری که میکنن اینه که با یک شهروند ایرانی برخورد مودبانه داشته باشند. وقتی بورسهای تحصیلی دانشجویان ایرانی محدودتر و محدودتر شد هیچ کدوم حتی یک حرکت عملی در این زمینه انجام ندادند.
صحبت از ایران در فضای مجازی جذابه و در عمل پرهزینه. کسانی دوست ایران هستند که برای آزادی اون هزینه بدن.


Photo by Hasan Almasi on Unsplash

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۱:۴۰
آقای ناشناخته

مادامیکه قدم برمی‌دارید حتی قدم‌هایی به فاصله ده سانتیمتر، یعنی در حال حرکت و پیش‌روی هستید. و مادامیکه در حال پیش‌روی و حرکت هستید یعنی رو به رشد هستید. تنها کاری که باید بکنید این است که روی قدرت قدم‌ها و روی سرعت خود کار کنید. هر روز را با انرژی بیشتری شروع کنید. هر روز کمی زودتر کارتان را شروع کنید و کمی دیرتر دست از کار بکشید. 

چگونه می‌توان نشست وقتی آب‌ها جاری‌اند، روخانه‌ها روانند، موج‌ها و دریاها پرخروشند؟ نشستن سنگ بودن است و رفتن رود بودن. بنگر که سنگ بودن به کجا می‌رسد، جز خاک شدن. و بنگر که رود بودن به کجا می‌رسد، جز دریا شدن؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۹:۴۰
آقای ناشناخته

کسی از شما یک سؤال پرسیده و شما جوابش رو نداید؟ تبریک می‌گم شما یک بازنده هستید. بازنده ترسویی که فکر می‌کند با پنهان کردن دانش خود دست پیش را خواهد داشت. فردی که از شما سؤالی پرسیده دیر یا زود پاسخ سؤال را خواهد یافت و شما برای همیشه وی را از دست خواهید داد. در دنیای که در هر نقطه‌ای از جهان اینترنت در دسترس است و با گوگل کردن هر سؤالی می‌توان پاسخ‌های زیادی یافت، بی‌پاسخ گذاشتن سؤالات دیگران فقط نشانه‌ی این است که یا شما فرد بی‌سوادی هستید، یا شما فرد بی‌مسئولیت و خودخواهی هستید که با عدم به اشتراک گذاری دانش خود تلاش می‌کنید چیزهایی را در انحصار بگیرید. خوب، فکر می‌کنید کسی این‎ها را نمی‌داند؟

Photo by Bud Helisson on Unsplash

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۳:۲۱
آقای ناشناخته

riazi24.ir

با سلام خدمت دوستان عزیز، 

امیدوارم در هر حال که به سر می‌برید سالم و خندان باشید. 

دامنه‌ی riazi24.ir به طور دائم واگذار می‌گردد. دوستانی که کار آموزشی ریاضی می‌کنند می‌توانند از این دامنه رند استفاده نمایند. 

این دامنه تا 13 ماه آینده تمدید شده است. مبلغ هر بار تمدید هم 7000 تومان است که فرد دارنده‌ی دامنه از سال آینده با پرداخت آن می‌تواند دامنه به نازل‌ترین قیمت ممکن آن را تمدید کند. 

دوستانی که در بلاگ‌های بیان هم فعال هستند در جریان هستند که با یک دامنه می‌توانند وبلاگ بیان خود را به یک وبسایت تبدیل نمایند. 

برای اطلاعات بیشتر لطفاً پیام بدهید. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۸:۱۵
آقای ناشناخته

یکی از چیزهایی که به نظر من خیلی مسخره می‌آید توقف ذهنی ما به شکل وسواسی بر روی موضوعاتی متعلق به گذشته است. مسائلی که نه اهمیتی برای اندیشه‌ی ما دارند و نه دلیل تاریخی مهمی برای پرداختن به آن‌ها وجود دارد

یکی از این توقف‌های وسواس‌گونه، پرداختن به حیطه‌ی شخصی نویسندگان و هنرمندانی است که اکنون در میان ما نیستند. اگر اهل ادبیات و هنر هستید، اگر اهل آفرینش ادبی هستید و اگر می‌خواهید بخوانید تا بیشتر بفهمید و دنیای ذهن خود را گسترش دهید، در این صورت به ما چه هیچ ربطی ندارد که مدام نویسنده عاشق کدام شاعر بوده. به ما هیچ ربطی ندارد که کدام عکس در کدام سال گرفته شده و آن را از میان آلبوم عکس‌های شخصی فردی بیرون کشیده و این ور و آن ور به اشتراک بگذاریم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۳:۴۷
آقای ناشناخته
یکی از اشتباهات تازه متداول شده استفاده از «برای» به جای «مال» است.
اینکه مردم چه فکر می‌کنند که ترجیح می‌دهند از کلمه مال استفاده نکنند به هیچ وجه مهم نیست. چون هر چه باشد اشتباه است.
وقتی می‌گوئیم این خودکار مال من است یعنی مالکیت آن متعلق به من است. نه از این لحظه که از آن صحبت می‌کنیم بلکه از خیلی قبل‌تر از این هم مالکیت آن از آن من بوده است.
وقتی می‌گوئیم این خودکار برای من است یعنی از این لحظه به من تعلق گرفته است. برای همین است که هنگام غذاخوردن می‌پرسیم آیا این ظرف غذا برای من است؟
 
اینکه زمانی به حیوانات خانگی «مال» می‌گفتند به هیچ وجه به خاظر حیوان بودن و الاغ و گاو بودن آن‌ها نبوده است، بلکه به خاطر این بوده که آن حیوانات جزو مایملکات فرد بوده است! همچنین به زمین و خانه می‌گفتند مال و اموال، دوباره به خاطر اینکه از مالکیت صحبت بوده است.
Photo by Mae Mu on Unsplash
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۲:۰۶
آقای ناشناخته

کسی می‌تواند دیگری را گرم کند که خود ابتدا از درون آتش گرفته باشد 

Photo by Paul Bulai on Unsplash

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۰:۴۸
آقای ناشناخته
روبه‌رو شدن با ترس‌ها بزرگ‌ترین شجاعت‌هاست
 
Photo by Dani Aláez on Unsplash
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۰:۰۲
آقای ناشناخته

همانطور که ما نام غذاهایی مثل «پیتزا»، «ماکارونی»، «اسپاگتی»، «همبرگر»، «سوسیس»، «کالباس»، «رست بیف»، «اسپرسو»، «کافه‌گلاسه» و ... را ترجمه نکرده‌ایم، به طریق مشابه اسم غداهای ایرانی را هم نباید ترجمه کرد. ترجمه‌ی نام‌های خاص از اساس اشتباه است. این اسم‌ها قسمتی از فرهنگ ماست که باید توسط دیگران فراگرفته شوند. اگر فکر می‌کنید برای جذب توریست یا برای آموزش غذا به یک خارجی چه باید کرد، خیلی ساده داخل پرانتر توضیحات را در یکی دو جمله به زبان انگلیسی بنویسید.

این مسأله که خیلی‌ها نمی‌دانند فلان خوردنی یا نوشیدنی چیست و چه ترکیبی دارد، یک امر طبیعی است و در همه‌ی جای دنیا محترمانه با آن برخورد می‌شود. هر سؤالی طبیعی است و پاسخ هم داده می‌شود. شما به راحتی می‌توانید با جستجو در گوگل و یوتیوب هر نوع خوردنی رو نوشیدنی را بشناسید و طرز تهیه‌ی آن را هم فرابگیرید. به همین سادگی.

نمی‌دانم چند جا در دنیا هست که این همه هویت‌گریزی در آن وجود داشته باشد. هنوز می‌بینم که به سبک فیلم‌های خنک و بی‌معنی دهه‌ی هفتاد به اینکه نمی‌دانسته‌اند پیتزا با نان اضافه خورده نمی‌شود، یا فرق بین کافی‌شاپ و کافه‌گلاسه چیست می‌خندند و از آن خاطرات حماسی تعریف می‌کنند.

نتیجه:

  1. هر چیزی را که نمی‌دانی باید بپرسی!
  2. فردی که خدمات محصول جدیدی ارائه می‌دهد «وظیفه» دارد که آموزش و اطلاع رسانی را هم ضمیمه‌ی کار خود کند.
  3. نام‌های خاص فرهنگی ترجمه نمی‌شوند.
  4. از هویت خود نگریزیم
  5. در خود فرو نرویم. دنیای ما دنیای استاندارد سازی است. برای پخت غذاهای ایرانی دستورهای من درآوردی و خلق‌الساعه اختراع نکنیم. دستورهای دست آن را یاد بگیریم و اگر ابتکاری داریم با نامی جدید آن را ارائه دهیم.
  6. تمام اطلاعات فرهنگی مانند غذاهای ایرانی را بر روی اینترنت قرار دهیم تا هم از فرهنگ خود پاسداری کرده باشیم. هم آن را به جهانیان معرفی کرده باشیم.

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۸ ، ۱۴:۵۷
آقای ناشناخته

زندگی دومت زمانی آغاز می‌شود که می‌فهمی فقط یک زندگی داری. 

کتابی از رافائل ژیئوردانو - ترجمه‌ی معصومه خطیبی بایگی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۸ ، ۰۵:۳۹
آقای ناشناخته

مدیریت چهار سایت به طور همزمان کار آسانی نیست. خصوصاً که هم روی فرانت-اند و هم روی بک-اند آن کار کنی. هم سئو و هم امنیت و سرعت سایت را مدیریت کنی. در عین حال تولید محتوای هر چهار سایت هم به گردن خودت باشد. در این صورت روزهایی را پیش رو خواهی داشت که تاب و توان در خانه ماندن و زل زدن به صفحه مانیتور را نداری. نه جسماً و نه روحاً رمقی در تو نمی‌ماند که بخواهی باز هم برای ده ساعت متوالی دیگر کار کنی.

در چنین روزی باید رفت بیرون و قدمی زد. خصوصاً که بارانی امده باشد و شهر را شسته باشد. گرد و غبارها را با خود برده باشد و به رود سن ریخته باشد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۸ ، ۱۹:۱۷
آقای ناشناخته

وقتی غبار پیش رو می‌نشیند و دوردست‌های جاده مقابلت آشکار می‌گردد، می‌توانی بی هیچ دغدغه‌ی گمراه شدن یا زمین خوردن مسیر را بدوی. وقتی افق پیش رو فراخ است، رفتن نه رنج که اکتشافی دم به دم است. وقتی روشنای خورشید در دور دست‌ها چشمت رو می‌سوزاند این امید است که در تو جریان می‌یابد. حرارت این خورشید امید بخش هزار بار تقدیم شما باد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۸ ، ۰۵:۱۶
آقای ناشناخته

همه‌ی ما به ویراستار نیاز داریم

معمولاً در مراحل خلق اثری کتبی به نقش ویراستار بی‌توجهی می‌شود. نکته‌ای که باید به حتماً به آن توجه داشته باشیم این است که هیچ اثری بدون ویراستاری کامل نخواهد بود. من حتی ترجیح می‌دهم اثر ویراستاری نشده را به کودک ناقص‌الخلقه‌ای تشبیه کنم که هیچ گاه اوج توانایی درونی خود را نخواهد توانست در دنیای بیرون نشان دهد چرا که مثلاً افلیج به دنیا آمده است.

ویراستاری لزوماً برای رده‌ی خاصی از آثار کتبی لازم نیست بلکه شامل همه نوع آفرینش کتبی خواهد شد. اعم از شعر و داستان یا آثاری که برای آموزش ریاضی و نجوم و فیزیک نوشته شده است. حتی یک کاتالوگ ویراستاری شده اثر به مراتب قوی‌تری بر روی مشتریان خویش خواهد داشت.

ویراستاری فقط به معنای اصلاح املاء یا علایم سجاوندی نیست. بلکه شامل همه چیز می‌شود. ویراستار را به این دلیل نویسنده دوم خوانده‌اند.

داستان خلق رمان زیبایی «صد سال تنهایی» را در مقدمه‌ای که آقای گلشیری بر کتاب مجموعه منتخب داستان‌های مارکز نوشته‌اند بخوانید. مطلب به طور کامل روشن می‌شود که اگر مهارت و سخت‌گیری ویراستاران نبود این رمان هرگز به این درجه از موفقیت و شهرت نمی‌رسید. چه بسا مانند آثار اولیه‌ی مارکز باعث زیان ناشر نیز می‌شده است!

این‌ها البته به این معنا نیست که نویسنده مجاز است شلخته بنویسد. هیچ‌گاه نمی‌توان فردی از مسئولیتی که در قبال زبان مادری دارد معاف ساخت، خاصه اینکه این فرد نویسنده نیز باشد. گرانبهاترین میراثی که ما می‌توانیم برای آیندگان به جای بگذاریم همانا زبانی قوی و کارآمد و اندیشه‌ای روزآمد است که در ظرف زبان ریخته شده است.

همه‌ی ما به ویراستار نیاز داریم.

برای دریافت عکس در اندازه‌ی واقعی بر روی آن کلیک کنید. Photo by Debby Hudson on Unsplash

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۸ ، ۱۸:۴۹
آقای ناشناخته

جهان خاموش نیست. خاموشی ما از افسردگی ماست. افسردگی ما از تهی بودن ماست.

Photo by Dawid Zawiła on Unsplash

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۸ ، ۰۵:۰۷
آقای ناشناخته
دیروز حرفی برای گفتن ندارد. من به فردا می‌پیوندم.
سلام فردا! سلام دنیا!
 
Photo by Nghia Le on Unsplash
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۸ ، ۱۷:۴۰
آقای ناشناخته

هوای بارونی

من هیچ وقت درک نکردم چرا آدم‌ها به هوای بارونی می‌گن هوای خراب! از هوای بارونی بهتر هم مگه داریم؟

Photo by Boris Smokrovic on Unsplash

اندازه عکس خیلی بزرگ است برای دریافت در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

هوای بارونی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۸ ، ۱۷:۳۵
آقای ناشناخته

خلاصه‌ی فعالیت من در ویرگول - سال 97

سلامی دوباره خدمت شما دوستان عزیز. 

ویدوئویی که در زیر می‌بینید خلاصه‌ی آمار فعالیت من در سال 1397 است. امیدوارم همه‌ی ما با تولید محتوای بیشتر و مفیدتر چیزهای بیشتری به هم بیاموزیم و بتونیم قدمهای خیلی بزرگی در سال پیش رو برداریم. 

ارادتمند اسماعیل اصلانی دیرانلو 

تماشا
حجم: 15.4 مگابایت

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۵۵
آقای ناشناخته
اگر قرار باشه در یک جمله حال و روز خودتون رو این روزها بیان کنید اون جمله چیه؟ یا مثلاً مهم‌ترین چیزی که در ذهنتون می‌گذره. یا مهم‌ترین هدف برای سال جاری.
برای من: در جستجوی زمان از دست رفته.
Photo by Curtis MacNewton on Unsplash
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۸ ، ۰۴:۲۳
آقای ناشناخته

در این ساعات پایانی سال 1397، من به این فکر میکنم که برای من همیشه این ساعتها به معنی این نبوده که عدد یک را به عدد دیگری بیفزایم و احساس کنم با همین جمع جبری اتفاقی افتاده.
برای من این ساعتهای سال به معنی پایان یک زمستان دیگر و یک بهار دیگرتر است. بهار می آید و سردی ها و فسردگی ها را می برد. برگهای تازه، شکوفه های تازه می رویند. جوجه پرنده های تازه روی همان شاخه ها آواز می خوانند. طبیعت دوباره زاده می شود و حیات خود را به ما ثابت میکند.
چه ما بخواهیم چه نخواهیم. حیات قویتر است. زندگی با امیدهای ریز و درشتش بر ما غلبه میکند.
در این ساعتهای آخر زمستان 1397 و قبل از ورود بهار 1398 بزرگترین تصمیمی که برای بهار جدید دارید را در یک جمله خلاصه کنید.
بزرگترین تصمیم من این است که از اینی که هستم باز هم ساکت تر باشم و پرکار تر. دلم میخواهد حتی یک روز سال جدید را به بطالت نگذرانم.

Photo by reza shayestehpour on Unsplash

موفقیت نامحدود در 98

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۷ ، ۱۷:۱۶
آقای ناشناخته

کتابی را نام ببرید که در کل عمرتان می‌خواسته‌اید بخوانید ولی هیچ وقت برایش وقت نگذاشته‌اید. 

خود من: کتاب آنالیز ریاضی آپوستل، کتاب شماره یک در لیست  مهم‌ترین و البته لذت بخش‌ترین کتابهایی هست طولانی‌ترین زمان به تعویق افتاده و  
شماره دو اختصاص دارد به رمان در جستجوی زمان از دست رفته. 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۷ ، ۱۳:۲۲
آقای ناشناخته

مهمترین تجربیات سال 97 شما چیست؟

«ویرگول» طرحی داره به نام «کوله پشتی» که اون رو اینجوری معرفی کرده:

«امسال هم کوله پشتیَت را ببند

همه‌ی ما همواره در طول روزهای زندگی کوله‌پشتی نامرئی را حمل می‌کنیم که به‌واسطه تجربیات و اتفاق‌هایی که برایمان رخ می‌دهد این کوله را پر و خالی می‌کنیم. مقاطعی در زندگی هست که باید به کوله‌‌پشتی‌مان رسیدگی کنیم و ببینیم چه چیزهایی در آن گذاشته‌ایم. چه چیزهایی را می‌خواهیم با خود به مقطع بعدی زندگی ببریم و چه چیزهایی را می‌خواهیم از آن خارج کنیم تا سبک شویم.

کوله‌پشتی یک پویش است که با نوشتن پاسخ‌مان به سه پرسش، هم می‌خواهیم خودمان را مرور کنیم و هم تجربیاتمان را در اختیار دیگران بگذاریم و شاید آنها هم بتوانند از زاویه‌ای جدید به مسائل خود نگاه کنند.

چه کاری قرار است انجام بدهیم؟

سوالات زیر را بخوانید و در ویرگول بنویسید و به‌جمع کوله به‌دوش‌هایی بپیوندید که می‌خواهند در زندگی رو به جلو قدم بردارند و همزمان به دیگران هم کمک کنند که قدم بردارند.

  1. فرض کنید کوله‌پشتی دارید که قرار است در آن تجربیاتی را از سال ۹۷ بگذارید و با خود به سال ۹۸ ببرید. تجربیات مثبتی که همراه داشتن آنها به شما کمک می‌کند نسبت به سال قبل فردی توانمندتر بشوید. در کوله‌ی خود چه تجربیاتی را قرار می‌دهید؟
  2. برای حرکت در مسیر زندگی باید سبک و چابک بود. چه مواردی را از کوله‌ی خود خارج می‌کنید که در سال ۹۷ باقی بماند و شما سبک‌تر حرکت کنید؟ چیزهایی که از کوله‌ خارج می‌کنید مثلا می‌تواند تجربیات ناخوشایند یا ناراحتی‌ها باشد.
  3. فرض کنید در پایان سال ۹۸ بیشتر آن فردی شده‌اید که شبیه خود ایده‌آل شما است. در این صورت چه ویژگی‌ها و رفتارهایی باید در شما تقویت شود؟ چه چیزهایی را در کوله‌ی خود می‌گذارید که کمک می‌کند این ویژگی‌ها در شما تقویت شود؟»

من هم دارم تجربیات سال 97 رو مینویسم و به زودی منتشر میکنم.
شما هم اگر دوست دارید این کار رو بکنید. اگر حال ندارید در یک جمله زیر این پست کامنت بذاریدکه بزرگترین تجربه شما در سال 97 چه بود.

Photo by Andrew Neel on Unsplash

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۷ ، ۰۰:۱۳
آقای ناشناخته

بعد از نزدیک به 15 سال وبلاگ‌نویسی در پلت‌فرمهای مختلف (که از بلاگر شروع شد، زمانی که هنوز فیلتر نبود، و بعد با آشنایی با وردپرس و پرشین بلاگ ادامه یافت) اکنون زمان آن رسیده است که تمام این ساب-دامین‌ها را تبدیل به دامین‌های مستقل کنم و کارم را به شکلی جدی‌تر ادامه دهم. برای خیلی‌ها که وبلاگ‌نویسی می‌کنند، شاید این امر سرگرمی باشد، که باز هم به آن‌ها تبریک می‌گویم که یکی از مفید‌ترین و آموزنده‌ترین شیوه‌های ممکن را انتخاب کرده‌اند. برای من اما وبلاگ‌نویسی (چه با ساب-دامین چه با دامین مستقل) یک امر جدی است. امروزه تولید محتوا یک شغل محسوب می‌شود. علاوه بر اینکه این مسأله یک شغل محسوب می‌شود؛ از لحاظ چالشگری و تأثیر فرهنگی هم یکی از جدی‌ترین مشغله‌های متفکران جامعه‌ی امروزه محسوب می‌شود. لذا به زودی تمام فعالیت‌های خود را در سه دامین مستقلی متمرکز خواهم نمود. از تمام دوستان و عزیزان که در این راه همیشه با من همراه بودند و مطالب من رو مطالعه نمودند نهاست تشکر رو دارم. امیدوارم باز هم ارتباطمان قویتر از قبل ادامه داشته باشد.

به محض اینکه تمام کارها نهایی شد در همین جا شما را مطلع خواهم نمود.

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۷ ، ۱۶:۱۷
آقای ناشناخته

دوستی دارم که از کودکی با هم بزرگ شدیم. هر دوی ما علایق مشترک زیادی داریم. از جمله خوانندگان مورد علاقه‌مان یکی است. برادرش اما علیرغم علاقه‌ی ما به خوانندگانی همچون شهرام شب پره و حبیب و امید و معین و ... به خوانندگان تازه به میدان آمده‌ی وطنی علاقه داشت (و دارد). تفاوت‌های زیادی بین ما و این عزیزان هست. روز به روز این فاصله و تفاوت زیادتر و زیادتر می‌شود. یکیش را مثال می‌زنم و بعد می‌روم سراغ حرف اصلی.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۷ ، ۰۳:۲۸
آقای ناشناخته
رفتم رو هاست فایل wp-content رو پاک کردم! و فایل جدید رو آپلود کردم. اکی! تا اینجا فقط دو تا مشکل پیش اومده که البته فکر نمیکنم به این قضیه ربطی داشته باشه. ولی یه مسأله هست که دقیقاً از بیهوشی من ناشی میشه که الان دو روزه نخوابیدم و نباید این کار رو میکردم. content یعنی محتوا درسته؟ خوب وقتی پوشه محتوا رو پاک میکنید چی میشه؟ آفرین به شما دوست عزیز! محتوای سایت پاک میشه و الان من باید دوباره همه اون عکس ها و فایلهای صوتی رو آپلود کنم. علی برکت الله. (Photo by frank mckenna on Unsplash)
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۴۰
آقای ناشناخته

هر بار که این جمله رو بخونی، حتی اگر صد سال پیش هم اولین بار دیده باشی‌اش و در طول این صد سال هزار بار هم زیر لب زمزمه کرده باشی‌اش، باز که میبینی برات تکان دهنده است:

 «ما همیشه یا جای دُرست بودیم در زمان غلط یا جای غلط بودیم در زمان دُرست و همیشه هم همدیگر را از دست داده بودیم.»

مون پالاس / پل آستر / لیلا نصیری ها

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۷ ، ۲۳:۲۳
آقای ناشناخته

به قلمرو هم احترام بگذاریم. 

شما را نمی‌دانم، اما من آدم دقیقی هستم و حافظه‌ی خوبی در تمام مسائل مربوط به خودم و دنیای اطرافم دارم. شاید برحسب تجربه و ملاحظه‌کاری که دارم خیلی چیزها را به روی خودم نیاورم، ولی این به معنای این نیست که متوجه امور اطراف خودم نیستم. زمانی شما نسبت به رفتار کسی بی اهمیت می‌شود که وی را از دایره‌ی نزدیکان و آشنایان مهم خود بیرون انداخته باشید. زمانی در جایی چیزی خواندم که هر انسان قلمرو خود را به طور ناخودآگاه به سه ناحیه تقسیم می‌کند: ناحیه‌ی خویشتن (self)، ناحیه‌ی اقوام و عزیزان، و ناحیه‌ی آشنایان مهم و دوستان نزدیک. بالاخره جایی هم هست که خارج از این ناحیه: کل جامعه، و آن جایی است که کسانی قرار دارند که شما نسبت به رفتار آن‌ها هیچ اهمیتی قائل نمی‌شوید. 

در ناحیه‌ی خویشتن، فقط خودتان حضور دارید. حتی عزیزترین فرد زندگی شما هم خیلی به این ناحیه ورود نخواهد یافت مگر اینکه با فرد بی‌شعور و متجاوزی طرف باشید که سعی در تجسس روحیات و خصوصیات شما داشته باشد تا بلکه کنجکاوی بیمار گونه‌ای که معمولاً ممکن است از ترس ناشی شده باشد را سیراب کند، و یا تلاشی داشته باشد در جهت کنترل شما! ما همه با این دسته از افراد آشنا هستیم. جایی هست که فقط مختص به من است و به هیچ وجه کسی غیر از خودم را راه نخواهم داد. این ناحیه برای همه‌ی افراد وجود دارد. هر چه فشارهایی که به این ناحیه وارد می‌آید بیشتر باشد و شما بیشتر احساس ناراحتی کنید، زودتر آستانه‌ی تحمل شما در هم می‌ریزد. لذا باید ملاحظه افراد را داشته باشید و نگذارید که آستانه‌ی تحمل‌شان در هم بریزد. به اصطلاح نگذاریم «کاسه‌ی صبر کسی لبریز شود». چرا که در این صورت «خود کرده را تدبیر نیست» و اگر خشم و پرخاشگری و یا انکار و پس زدن و طرد شدن و یا هر واکنش دیگری در پاسخ تجاوز روحی دریافت کردیم، نباید گلایه‌مند باشیم. پس قبل از اینکه کسی سر ما فریاد بکشد و یا به کلی ما را طرد کند مواظب رفتارهای خود باشیم. به موقع از احوال آدم‌ها بپرسیم و به موقع بگذاریم در حریم خلوت خود به روحیات خود بپردازند. درک این نکته‌ی طریف که چه زمان وقت مناسبی برای احوال پرسی و چه زمان وقت آزاد گذاشتن کسی است، کلید موفقیت خیلی از رابطه‌ها و شکل گرفتن عشق‌ها و دوستی‌های عمیق است.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۷ ، ۲۳:۰۹
آقای ناشناخته

این چند خط را روزی که دقیقاً یادم نمی‌آید کی بود! برای کسی نوشتم که دوستش دارم. این اولین بار است که آن را به طورعمومی نشر می‌دهم. امید که به دل همه بنشیند. 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۷ ، ۰۲:۲۹
آقای ناشناخته

بچه که بودیم (یعنی مثلاً من کلاس دوم – سوم ابتدایی بودم) یکی از سرگرمی‌های ما (گروهی از بچه‌های هم سن و سال که معمولاً در چشم بزرگترها هم‌ردیف اشرار و یا اراذل و اوباش قلمداد می‌شدیم. رهبر گروه و مقصر اصلی فجایع:من!) رفتن به دشت پت و پهن اطراف روستا، خصوصاً در فصل بهار، بود. از آنجایی که ما اکثراً ساکن شهر بودیم، این دشت همیشه برای ما تازگی خاص خودش را داشت. چیزی که همیشه برای من جالب بود

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۷ ، ۰۲:۲۴
آقای ناشناخته

این مطلب از سایت فرادید انتخاب شده است. مسئولیت صحت مطالب به عهده‌ی فرادید است و بازنشر آن در اینجاً صرفاً به خاطر اهمیت موضوع بوده و نه تأئید محتوای آن. 

فرادید: 

بریتانیا فیلمی کوتاه از سفر یکی از کارمندانش به ایران در ۷۵ سال پیش را منتشر کرد. به گزارش فرادید، اخیرا انجمن جغرافیایی سلطنتی و انستیتوی فیلم بریتانیا، بیش از صد فیلم تاریخی را رقمی (دیجیتالی) کرده‌اند در بین این فیلم‌ها، فیلمی کوتاه ۱۷ دقیقه‌ای به نام کویته-دامغان وجود دارد که ایرانِ ۷۵ سال پیش را به تصویر می‌کشد.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۷ ، ۱۴:۳۱
آقای ناشناخته

یک نفر از ما حاضر نیست برای چند دقیقه در روز و فقط چند دقیقه در روز از ماشین شخصی کمتر استفاده کند. درصد زیادی از ماشینهایی که در طول روز می‌بینم، تک سرنشین هستند. در خیلی از خیابان‌ها دیگر حتی جا برای پارک یک دوچرخه نیست. من نمی‌‍دانم در چنین وضعیتی چرا این همه از خشکسالی تعجب کرده‌ایم. 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۷ ، ۱۲:۵۷
آقای ناشناخته

باب سجر (Bob Seger) یکی از ستاره‌های کلاسیک راک است که کارهای ارزنده و ماندگاری دارد. ولی متاسفانه در ایران کمتر شناخته شده است. 

یکی از بهترین کارهایش که بارها هم کاور شد"Turn the page" محصول 1998 است. معروفترین کاورش (از اثر اصلی هم معروفتر) توسط گروه متالیکا در سال 2004 باز-اجرا شد و تبدیل به یکی از موفق‌ترین کارهای این گروه شد تاجایی که حتی بعضی این کارو متعلق به گروه متالیکا می‌دانند! البته آهنگسازی زیبا، اجرای فوق العاده و کلیپ بسیار متفاوت و جنجالیش (به نسبت آن سالها) قابل توجه است. 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۷ ، ۲۰:۴۱
آقای ناشناخته

تشنگی پیرمرد ۷۸ ساله به نام جمعه در خواندن کتاب‌ها در کتاب فروشی‌های پل سرخ در غرب کابل نظر همه را جلب کرده. او می‌گوید:”در زمان‌های ما نه کتاب بود و نه کتابچه و قلم، نه مکتب بود و نه جای درستی که مردم بچه‌ها و دخترهایشان را در آنجا بفرستند تا سواد یاد بگیرند.”

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۴۶
آقای ناشناخته

یعقوب یسنا دوستی فیسبوکی است از اهالی دوست داشتنی افغانستان. در یکی از پست‌های خود داستانی ذکر کرده بر پایه واقعیت که خیلی تاسف برانگیر و البته تأمل برانگیز است. در اینجا مطلب را بدون کم و کاست ذکر می‌کنم و امیدوارم مایه‌ی تفکری باشد برای آنان که دوست دارند نظر و سلیقه خود را به دیگران تحمیل کنند: 

این پل در دره ما است. پل گل‌خمار نام دارد. 40 سال می‌شود که به‌این نام مسما شده‌است. گل‌خمار نام دختری بود. پدرش هنوز زنده است. شاید هشتاد سال، بیشتر داشته‌باشد. پدرش، گل‌خمار را به‌پسر کاکایش می‌خواهد بدهد. اما گل‌خمار پسر کاکای پدرش‌را نمی‌خواسته‌است. قرار بوده که فردا گل‌خمار را نکاح کنند. می‌گویند گل‌خمار لباس سرخ، شلوار (ازار) سفید و چادر سبز می‌پوشد؛ مایه خوشحالی پدر و خانواده می‌شود که گل‌خمار به‌عروسی خوش است، اما گل‌خمار تصمیمش را گرفته‌است. بهار بوده، موقع آب‌خیزی رود. گل‌خمار سر همین پل می‌رود و خود را به دریا پرتاب می‌کند. چند روز بعد تن گل‌خمار را از دریا بیرون می‌کنند. بعد از آن اتفاق این پل که دوطرف رود را بهم وصل می‌کند بنام گل‌خمار مسما شده‌است. مردانی‌که همسال گل‌خمار استند، گل‌خمار را خیلی دختر زیبا و قشنگ توصیف می‌کنند و تاسف می‌خورند؛ هنوز گل‌خمار را به‌یاد می‌آورند که چگونه ترانه‌های محلی زمزمه می‌کرده و در این دره، بزها و گوسپندهای پدرش‌را می‌چرانده‌است و در دل این دره تازه به‌جوانی رسیده بوده؛ 16 سال بیشتر نداشته که از خیر زندگی برای ازدواج ناخواسته می‌گذرد.

عکس دره گل خمار

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۷ ، ۰۰:۰۵
آقای ناشناخته
  • هر روز از زندگی فرصت تازه‌ای است که باید آن را دریابی.
  • هر روز از زندگی، روزی است که کائنات خود را موظف می‌داند آرزوهای تو را برآورده کند.
  • زندگی ما سرشار از فرصت های تازه و موقعیت‌های جدید برای پیشرفت و رشد است.
  • این ما هستیم که با نگاه خود آنها را می‌بینیم یا اینکه نادیده می گیریم.
  • افراد موفق در اطراف ما کم نیستند. اگر زندگی به ذات خود تلخ و دردناک می‌بود، باید برای آنها هم این چنین می بود.
  • ما در جهانی زندگی می کنیم که بیل گیتس، آینشتاین، استیو جابز، نیوتن و ... زندگی گرده‌اند و می‌کنند.
  • اگر زندگی چیز زیادی به ما نداده است از آن جهت نبوده است که چیز زیادی نداشته است. بلکه از این جهت است که ما چیز زیادی از آن نخواسته‌ایم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۲۹
آقای ناشناخته

هر وقت هر کاری دلت خواست بکن. منتظر فردا نباش. منتظر لحظه طلایی که اصلاً نباش. منتظر حتی یک دقیقه دیگر هم نباش. فقط انجام بده و بگذار رفتار تو مانند پژواکی در این کائنات لایتناهی طنین انداز شود. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۲۳
آقای ناشناخته

پاشو برویم این اطراف دوری بزنیم. مهم نیست چه ساعت روز است و هوا چطور است و نمیدانم باد چه قدر تند و سرد است و فلان و بیسار. برویم و بگذاریم کمی از این حالت تکراری خارج شویم. کمی خلاف همیشه باشیم. و کمی از همه چیزهای مزاحم اطراف دور شویم تا بتوانیم روی فکرهای اصلی‎مان و هدف‎های اصلی‎مان متمرکز شویم. کمی خودمان باشیم و بگذاریم طبیعت ما را در آغوش خود محکم بفشارد.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۱۱
آقای ناشناخته

هر وقت صحبت از شخصی مانند دانلد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده (یا مشابه آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور سابق ایران، مارین لوپن کاندیدای پای ثابت جبهه‌ی ملی در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و ...) به میان می‌آید، خیلی کم پیش می‌آید که اظهار نظرها از دو حالت طرفداری توأم با تعصب یا نقد همراه با خشم خارج باشد. یک نکته قابل توجه در این خصوص این است که معمولاً به گونه‌ای از شخصی مانند ترامپ سخن به میان می‌آوریم که گویی او تنها کسی که است که چنین می‌اندیشد و همو است که با زور و اجبار و بدون مخالفت جامه‌ی عمل به تن افکار خود می‌پوشاند. در مقاله‌ی که اخیراً به قلم حنیف غفاری در تهران تایمز به چاپ رسیده، در کنار پرداختن به گفته‌ها و موضع‌گیری‌های اخیر دانلد ترامپ در سفر به انگلستان و دیدار و گفتگوهای وی با ترزا می نخست وزیر انگلستان، نویسنده به آماری اشاره می‌کند که جای بسی تأمل دارد: بر مبنای نظرسنجی دانشگاه کوئینی پیاک 49% مردم آمریکا معتقدند که دانلد ترامپ فردی نژادپرست است و در مقابل 47% درصد مردم معتقد بوده‌اند که رئیس جمهورشان فرد نژادپرستی نیست. 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۷ ، ۱۳:۰۳
آقای ناشناخته

مطلبی که در اینجا می خوانید از صفحه فیسبوک آقای نادر موسوی برگزیده شده است. 

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۷ ، ۰۴:۱۴
آقای ناشناخته

این خبر را با دقت بخوانید: درسی که از سفرنامه‌های اینشتین می‌گیریم: نژادپرست بود

زمانی معتقد بودند که وای بر جامعه‌ای که قهرمان نداشته باشد! این جمله که برآمده از تفکر هرمی قدرت بود و ریشه در اخلاق پدرسالاری بشر داشت، تا مدت‌ها و زمان‌ها، جمله‌ی موجه و معقولی می‌نمود.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۷ ، ۱۲:۵۲
آقای ناشناخته

روبن مارتینز:

با یک کارت کتابخانه بیش از گواهینامه‌‌ی رانندگی می‌توانید به جلو حرکت کنید.

هرتا مولر:

عادت‌ها می‌توانند انسان را نابود کنند، کافیست انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند و ترجیح بدهد در بند بماند.

رالف والدو امرسون:

اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف داشت، حتما از او بپرسید که چه کتاب هایی می‌خواند.

آبراهام لینکلن:

کسی که بسیار می‌خواند و می‌داند، اما به هر دلیل وارد مبارزه برای آزادی نمی‌شود، مانند فروشگاهی بزرگ است که در ورودی آن نوشته باشند: «تعطیل است»!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۷ ، ۱۷:۴۲
آقای ناشناخته

حتماً شما هم با آدمهایی مواجه شده‌اید که یا از سؤال پرسیدن می‌ترسند، یا خجالت می‌کشند و یا آن را خلاف غرور و شأن خود می‌دانند. هر چه که هست، این که از دیگران سؤال نپرسیم یک اشتباه بزرگ است. چه بسا مشکلات کوچکی که به سادگی حل می‌شوند ولی با نپرسیدن و درون ریزی، تبدیل به مسائل لاینحل زندگی ما شوند، و چه بسا مسائل بزرگ بشری که توسط افرادی حل شده‌اند که خصلت پرسشگری داشته‌اند و برای آن خصلت خود ارزش قائل بوده‌اند. پرسیدن کلید در دانایی است. باید در کنار فکر کردن مستقل، سؤال هم پرسید. هر چند که افرادی اخلاق بِده-بستان علمی ندارند و افرادی به خاطر کنجکاوی و پرسشگری، شما را تمسخر خواهند کرد؛ اما این ها اصل مسأله را تغییر نمی‌دهد. بپرسید و البته فکر کنید و مطالعه کنید و پاسخ پرسشهایتان را بیابید.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۲۰
آقای ناشناخته

من آدم لیوان بازی هستم. هرجا که لیوانی ببینم که ازش خوشم بیاید، حتماً می‌گیرم‌اش. فکرم هم در آن لحظات کار نمی‌کند و ممکن است هر مقدار پولی را بابت لیوان پرداخت کنم.

یک بار لیوانی را به قیمت 35000 تومان از متروی تهران خریدم که چون خیلی خیلی ازش خوشم آمد، برای دوستم هم که پیش‌اش می‌رفتم، یکی دیگر به هدیه بردم. ولی کمتر از یک ماه بعد همان لیوان را بنده‌ی خدایی کنار خیابان ولی عصر تهران بساط کرده بود و 15000 تومان می‌داد. از همین طریق یک کلکسیون از لیوان‌های ریز و درشتی با طرح‌ها و رنگ‌ها و البته کاربردهای متفاوتی فراهم کرده‌ام.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۷ ، ۲۳:۳۴
آقای ناشناخته

یکی از آروزهای من این است که روزی برسد که ما ایرانی‌ها وقتی کاری انجام می‌دهیم خودمان صفت حرفه‌ای را به خودمان نچسپانیم. به این کلمه حساسیت پیدا کرده‌ام از بس همه خودشان به خودشان حرفه‌ای می‌گویند. خودشان محصولاتشان را حرفه‌ای می‌نامند!

از این دست کلمات که به صورت کلیشه‌ای برای هر چیزی به کار می‌رود: حرفه‌ای، تکنولوژی روز دنیا، مدرن، اینها جدیده ...

حالم از کلمات کلیشه‌ای به هم میخورد.

کلیشه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۷ ، ۱۶:۱۲
آقای ناشناخته

غربت تلخ و گزنده است. به قول آن بنده‌ی خدایی که می‌گفت: «نان غربت چقدر تلخ است! هوای غربت چقدر سنگین است!». مهاجرت به دایره‌ای می‌ماند که آنهایی که درونش هستند آروز دارند به بیرون آن بروند، و آنانی که به بیرون از دایره قدم گذاشته‌اند دوست دارند داخل می‌بودند. مهاجرت عمدتاً در سن و سالی رخ می‌دهد که تو کودکی و نوجوانی‌ات را پشت سر گذاشته‌ای و دوستانِ هم‌بازی و هم‌درس زیادی فراهم کرده‌ای. خاطرات زیادی از زیست بودم خود داری. به زبان مادری‌ات اُخت شده‌ای و با آن هزاران شوخی و طنز بلدی. در اطرافت کسانی داری که با یک جمله برایت کاری می‌کنند. و در چنین شرایطی وقتی پای به کشور بیگانه می‌گذاری متوجه می‌شوی آنها قبلاً بازی‌های کودکی‌شان را کرده‌اند و دوست‌های خود را یافته‌اند، به زبان خود، به شوخی‌های خود و به آدم‌های شبیه خود بیشتر اُخت هستند. شاید چند وقت اول شاد باشی، شاید چند ماه اول خیلی‌ها برایت وقت بگذارند؛ اما چون نیک بنگری همه‌ی آنهایی که جلای وطن کرده‌اند در دل غمی دارند.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۷ ، ۰۲:۱۱
آقای ناشناخته

دیوار مکزیک - دانلد ترامپ

برای دوستانی که هر بار با شنیدن خبر دیوارکشی در طول خط مرزی آمریکا و مکزیک ریز ریز می‌خندند و فکر می‌کنند آقای دانلد ترامپ این کار را به سرانجام خواهند رساند، چند نکته قابل ذکر است:

  • فاصله‌ی تهران تا بندرعباس 1277 کیلومتر است. طول خط مرزی بین آمریکا و مکزیک 3145 کیلومتر است. یعنی مسیری که قرار است دیوارکشی شود تقریباً 2.5 برابر فاصله‌ی تهران تا بندرعباس است.
  • اگر ارتفاع این دیوار فقط 5 متر در نظر گرفته شود، به عبارتی 15725 مترمربع دیوار در طول این خط مرزی کشیده خواهد شد.

به نظر شما این چنین دیواری با این اهمیت امنیتی، در طی چندسال و با چه میزان هزینه مالی و با به کارگیری چه تعداد نیروی کاری به سرانجام خواهد رسید؟

به نظر من چنین پروژهایی فقط «سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن است»، نیست؛ بلکه چون این سنگ نزدنی است بهانه‌ی خوبی است برای لوطی خور کردن بودجه‌ی بزرگی که الان کسی حواسش به آن نیست.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۷ ، ۱۷:۳۳
آقای ناشناخته

همه توافق داریم که بشر روزگاری غارنشین بوده است. اما اغلب فکر می‌کنیم این دوران غارنشینی خیلی زود و در همان عنفوان جوانی تمدن پایان یافته است. در واقع همگان بیرون آمدن فیزیکی بشر از درون غار و پا بر روی زمان نهادن وی و شروع زندگی در محیط بیرون، ابتدا به صورت کوچ از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر و به مناسبت فصل‌های سال و نیازهای بشر و سپس به صورت یک‌جا نشینی در کناره‌ی رودهای پر آب و زمین‌های حاصلخیز مانند سرزمین میان دو رود را نشانه پایان دوران غارنشینی و آغاز تمدن بشر می‌دانند. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۷ ، ۱۵:۱۴
آقای ناشناخته

فرقی نمی‌کند سال نو میلادی باشد یا سال نو خورشیدی، فرقی نمی‌کند شب چله باشد یا جشن هالووین، فرقی نمی‌کند ولنتاین باشد یا جشن اسپندارمزگان. در هر صورت حجم زیادی عکس و نوشته و کپشن در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنیم. چند نکته در این خصوص قابل ذکر است:

چیزی که ایرانی نیست، بنا بر دلیلی تاریخی ایرانی نیست! بنا به تصویب و تصمیم کسی ایرانی با غیر ایرانی نشده است. لذا خیلی خنده دار است که به زور می‌خواهیم کریسمس را جشن بگیرم و خوشحال باشیم. اینکه آداب و سنن دیگر ملت‌ها برای ما قابل احترام باشد، یا اینکه در کشوری غربی زندگی کنیم و بنا بر اقتضای محیطی که در آن زندگی می‌کنیم با شادی مردم آن سرزمین همراه و همدل باشیم، البته که بحث متفاوتی دارد. اما این اجبار به جا انداختن چیزی که متعلق به فرهنگ و تاریخ ایران نیست صرفاً یک لج‌بازی تهی از تفکر است.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۷ ، ۱۵:۰۲
آقای ناشناخته